مطالعه تطبیقی نگارگری ایرانی و نظریه شمایل‌شناسی آروین پانوفسکی؛ بررسی موردی نگاره پادشاهی جمشید از شاهنامه بایسنقری

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه الزهرا (س)

2 کارشناس ارشد پژوهش هنر

چکیده

 قرن بیستم، شاهد ظهور متراکم شیوه‌های مختلف در تحلیل و نقد آثار هنری بود. آروین پانوفسکی نظریه‌پرداز هنر در حوزه تصویر، گستره وسیعی از نقاشی تا سینما و پویانمایی را موردبررسی قرار داده است. او واژه کهن شمایل را برگزید و آن را از جایگاه سنتی و متعارف خود فراتر برد. اهمیت پانوفسکی در اندیشه معاصر، تدقیق دو روش شمایل‌نگاری و شمایل‌شناسی است. در این روش تحلیل، برای رسیدن به معنای چندگانه اثر هنری باید حرکتی از سطح به عمق داشت؛ او این کار را با جداسازی سه لایه تصویر صورت داد. فرض و استدلال پانوفسکی آن بود که هر شمایل، ارجاعی به معنایی نهانی است. این مسیر از شرح عناصر تجسمی اثر آغاز و به تفسیر و درنهایت توضیح اثر هنری می‌رسد. در شمایل‌شناسی، هر عنصر بصری در رابطه مستقیم با ریشه‌های فرهنگی، اجتماعی، ملی و غیره مربوط به هنرمند در زمان خلق اثر در نظر گرفته می‌شود. این ارتباط به‌صورت رابطه‌ای دوسویه است. گرچه روش او با تحلیل نقاشی مسیحی آغاز شد، اما با توجه به این‌که بر هر تصویر طبیعت‌محور دیگر نیز قابل‌اجرا است، در این نوشته امکان پیاده‌سازی آن بر نقاشی ایرانی بررسی‌شده است. با در نظر گرفتن وابستگی مضمونی در این متون تصویری و چندلایه بودن معانی، قابلیت شناسایی شمایل‌ها و روش‌شناسی مطالعه تصویر از منظر پانوفسکی مورد تحلیل قرارگرفته است. نتیجه آن‌که روش شمایل‌شناسی نه‌تنها در نقاشی ایرانی که دغدغه بیان معنا و مفهوم دارد قابل‌اجرا است، بلکه از روش‌های جامع خوانش آثاری است که قابلیت پرداختن به وجوه گوناگونی از نگاره‌ها را دارد.

کلیدواژه‌ها